پاتوق برو بچ

با عشق

چند تا خبر جالب

[تصویر:  cake.jpg]

دیواره‌های اتاقک یک بالابر(آسانسور) در انگلستان مملو از کیک‌هایی است که مسافران می‌توانند آنها را بخورند.
هر روز بیش از 1300 کیک کوچک دیواری منتظر دندان‌های مسافرانی است که به باکتری‌هایی که ممکن است روی این کیک‌ها باشد اهمیتی نمی‌دهند. یکی از دست‌اندرکاران این طرح ابتکاری درباره آن می‌گوید: ‌حدود یک ماه طول کشید تا دیوار‌های اتاقک بالابر شرکت را طوری طراحی کنیم و بسازیم که کیک‌ها روی آن نصب شود اما نتیجه عالی آن ایجاد فضای سرگرم‌کننده برای کارگران شرکت بود. گفتنی است مدیران این شرکت ایده اصلی این کار را از بالابر شیشه‌ای فیلم «چارلی و کارخانه شکلات‌سازی» الهام گرفته‌اند.
رام کردن کامیون
دارگای: بسیاری از مردم جهان کامیون‌های پاکستانی را با نقش و نگار و وسایل تزئینی که از آن آویزان است می‌شناسند اما یک کامیون که در منطقه دارگای این کشور روی چهار‌چرخ عقبش بلند شده بود این بار به خاطر رام‌ناشدنی بودنش مشهور شده است. عکس‌های منتشرشده از این کامیون چندین مرد را در حال کشیدن اسب کامیون به سمت پایین و مقاومت آن نشان می‌دهد.راننده این کامیون که خودرو‌اش در 100مایلی شمال اسلام‌آباد به این وضع افتاده می‌گوید:‌ امیدوارم به تزئینات کامیون صدمه‌ای وارد نشود.
5 روز تنها در خانه
نیوسات ولز: دختربچه 2ساله استرالیایی برای 5روز در خانه تنها و گرسنه ماند. البته به این دلیل که مادر او در کنارش از دنیا رفته بود. یکی از ماموران پلیس منطقه نیوسات ولز درباره این دختربچه می‌گوید: هنگامی که این کودک 2ساله را پیدا کردیم بی‌حال کنار جسد مادرش بود و هیچ صدایی از او به گوش نمی‌رسید. ماجرا از آنجا آغاز شد که همسایه‌ها متوجه شدند که رفت‌وآمدی در این خانه انجام نمی‌شود و به همین دلیل پلیس را در جریان گذاشتند. گفتنی است نتایج بررسی جسد نشان می‌دهد که مادر این کودک به مرگ طبیعی مرده است.
جسد در باغچه
کنت: پلیس انگلیس پس از دریافت گزارشی مبنی بر وجود جسد یک زن در باغچه یک ساختمان مسکونی، جست‌وجو برای شناسایی این جسد را آغاز کرد. پلیس منطقه کنت در جنوب شرق انگلستان اعلام کرد: کارل بنلز 66‌ساله در اداره پلیس حضور پیدا کرد و از وجود جسد یک زن در خانه پدری‌اش خبر داد. بنلز معتقد است که پدر و دوستان پدرش در دهه 1950‌اقدام به قتل یک زن جوان و دفن آن در باغچه خانه کرده‌اند. لیندا خواهر آقای بنلز مدعی است این قتل کار پدر آنها نبوده است. تحقیقات در مورد این جسد همچنان ادامه دارد
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:25  توسط عرفان صفری  | 

اختراعات احمقانه


ایمیل کاغذی
بی سی سی هم داره! ولی فرستادنش کار مشکلیه
***

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:16  توسط عرفان صفری  | 

شعر عیدنوروز

3357 شعر های زیبا برای عید نوروز

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد . . .

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز . . .

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد . . .

و به لبخند تو از خویش رها می گردد . . .

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

.

.

.

بهار وقتی که از پنجره سرک می کشد

بی آن که بخواهی یاد بنفشه و یاس و اقاقی دارد

کاش زودتر رسد آن روز ؛ که شمیم بهار را

از پیراهن یوسف سفر کرده بشنویم

در انتظار نوروزگار ؛ نوروز مبارک

.

.

.

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار

دستهای پر گل اند این شاخه ها ؛ بهر نثار

با پیام دلکش “ نوروزتان پیروز باد ”

با سرود تازه “ هر روزتان نوروز باد ”

شهر سرشار است از لبخند ؛ از گل ؛ از امید

تا جهان باقی ست این آئین جهان افروز باد

.

.

.

می آید، آرام آرام

خوش بو تر از خورشید

با دامنی پر از شکوفه می آید

از لابلای جنگل وحشی و قلب باغچه ها

از خیال بهار مالامال

بهار فصل درنگ عاطفه در کوچه باغهاست.

.

.

.

رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را

میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را

ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی

خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را

.

.

.

ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی

چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی

خندان و تازه رویی سر سبز و مشکبویی

همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی

.

.

.

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

با صد هزار نزهت و آرایش عجیب

بهار طبیعت از راه می رسد و صحنه ی جهان آیینه نمای قدرت خداوندی

می گردد

.

.

.

روزی حضرت مریم (س)

قصر آسیه،

قلب خدیجه،

عفت فاطمه،

جمال یوسف،

ثروت قارون،

حکمت لقمان

و ملک سلیمان

و عاقبت‌‌بخیری را آرزومندم.

.

.

.

باد نوروزی همی در بوستان بت گر شود

تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود

در این بهار دل انگیز ، مزرع سینه اتان از سبزه ی محبت ، سبز و خرم باد

یادت همه روز خوشتر از عید                     کاین منشا شادی جهان است

.

.

.

ساقیا ! آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت

.

.

.

چند گویی که چو هنگام بهار آید
گل بیارید و بادام به بار آید

روی بستان را چون چهره ی دلبندان
از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید

این چنین بیهوده ای نیز مگو با من
که مرا از سخن بیهوده عار آید

شصت بار آمد نوروز مرا مهمان
جز همان نیست اگر ششصد بار آید

هر که را شست ستمگر فلک آرایش
باغ آراسته او را به چه کار آید ؟

سوی من خواب و خیال است جمال او
گر به چشم تو همی نقش و نگار آید

” ناصرخسرو “

.

.

.

نوروز بزرگم بزن ای مطرب امروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

کبکان دری غالیه در چشم کشیدند
سروان سهی عبقری سبز خریدند

بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند
شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند

” منوچهری “

.

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 19:45  توسط عرفان صفری  | 

خبر برف

سلام

دوست های وبلاگی

خبرمهم دوستان من از چهارشنبه تاالان فرداهم می شه سه شنبه خانه ام یعنی فرداکه سه شنبه میشه یک ساعت تاخیر است من یکی که نمیرم.دماجرای امروز: امروز هم تعطیل بودیم وقتی از خواب بیدار شدم بابام گفت زود صبحانه رابخور بیا داخل حیاط تا برف های حیاط رابیرون بدیم منم گفتم باشد شما دستور بده من که ازاین طرف رفتم خودم رو نداختم داخل برف بابا گفت می خوای اینطوی برف راداخل حیاط برداریآقا یک ساعته نشد منو بابام همشو انداختیم بیرون بابام گفت عرفان باتراکتور بریم بیرون گفتم بریم رفتم تراکتور رو روشن کنم روشن نشد بابام گفت باتریش خراب شده منم از فکرش بیرون اومدم  ولی تمام روز رو برف بازی کردیم اینم ماجرای من ببخشیدکه طولانی بود

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:37  توسط عرفان صفری  | 

برف

سلام

دوستای گلم خوبین؟

جاتون خالی دیروز برف اینجاکولاک کردبه ما خیلی خوش گذشت شنبه را که کلن تعطیل بودیم ولی دیشب هم برف بارید صبحش که ما از خواب بیدار شدیم بریم مدرسه سرویس ما زنگ زد گفت بچه ها ماشینم روش نمی شه یکی از بچه می گفت من باید برم مدرسه راننده سرویس هم هر جوری بود ماشین را روشن کردجاده آن چنان یخ بندان بود که دور میدان با یه پژو تصادف کرد هشت نفر از بچه هاگفتندما دیگه نمی ریم ولی یک نفر از بچه هاگفت من باید برم ما هر جوری بودنرفتیم ولی او با ماشین سواری رفت برای مدرسه وبعد ما هم آمدیم خانه .اینم داستان امروز ما دوستان      

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 11:53  توسط عرفان صفری  | 

کار()

اگربتوانی همه کارهایت را با عشق انجام بدهی و نسبت به همه کس عشق بورزی زندگیت دگرگون میشود.                                                  

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 14:54  توسط عرفان صفری  | 

مرداب

زندگی مانند مرداب است هرچه درآن دست وپابزنی بیشتر غرق میشوی


+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 14:51  توسط عرفان صفری  | 

برای عشق

عاشقانه

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

عاشقانه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 14:30  توسط عرفان صفری  | 

زندگی

زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید
که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد
یک امید قلبی به تو گوید که
خدا هست هنوز
...


 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 14:23  توسط عرفان صفری  | 

بوسه

انسان با سه بوسه تکمیل می شود
1-بوسه مادر که با ان پا به عرصه خاکی می گذاریم

2-بوسه عشق که یک عمر با ان زندگی می کنی
3-بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابدیت می گذاری

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 14:9  توسط عرفان صفری  | 

اس ام اس

سبو بشکست و دل بشکست و جام باده بشکست

خدایا در سرای ما چه بشکن بشکنه بشکن من نمی شکنم بشکن !



اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند،

رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟

دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده !

برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده !!!



گلبولهای سفیدم فدای باکتری های وجودت

(پیامک پزشکی- بهداشتی !)



این پیام جهت حاضری در دفتر رفاقت بود که بدانی به یادتم !



اگر کردی مراروزی فراموش

در آید در دماغت ??? عدد جوش !



اگه زندگی سخته  اگه مشکلات زیاده  اگه بیکاری  اگه نیاز به سرمایه داری

نگران نباش ما برات دعا می کنیم !!!



گل خوش بو ی من باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نباشی!!!



یه شب ستاره آرزو ها از آسمون اومد پایین گفت : یه آرزو بکن

منم تو رو خواستم

گفت نمیشه

گفتم چرا ؟

گفت : ما تو جنس بنجل نیستیم !!!



خانوم در حالی که جدول حل میکرد از شوهرش پرسید :

یک اختراع نام ببر برای جبران اشتباهات بشر !

شوهر گفت : محضر طلاق !!!
 
تعداد نمایش ۶۷۱۳ بار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 22:15  توسط عرفان صفری  | 

چیستان

- آن چیست که یکی است و همیشه با تو است؟
2 - عجایب جنگل بی پایه دیدم، عجایب چادر بی سایه دیدم،

بدیدم صنعت پروردگارم، دوتا سوداگر بی مایه دیدم.

3- عجایب صنعتی دیدم در این دشت، درخت پرگلی بی سایه میگشت؟

4- آن چیست که از میان آب می گذرد، ولی خیس نمی شود؟
5- آن چیست که نمیتوانید ببینیدش، یا بچشیدش، یا با دستتان لمسش بکنید، ولی برای همه تان لازم است و همه جا هست؟

6 - آن جسم عجب چیست که بر چرخ پدید است

گه پرده ماه است و گهی حاجب شید است؟

7- نه دست دارد، نه پا دارد، از همه جا خبر دارد!

8- آن چیست که تا آسمان نگرید، اشکش روان نمی شود؟
9- آن چیست که نه دست دارد و نه پا، در همه جای زمین است و نمی رود به هیچ جا؟
10- آن چیست که نه دست دارد، نه پا، نه استخوان دارد، نه گوشت، ولی همیشه راه میرود و و هیچ وقت هم خسته نمی شود؟

11- آن چیست که خودش آب، دُشمنش آب؟
12- آن کدام دوبرادرند که در زیر یک کوه زندگی میکنند،و هیچ وقت خانه یکدیگر را نمی بینند؟

13- آن کدام شب تاریک است که در میان روز دیده میشود؟

14- این سر کوه، اَرّه اَرّه آن سر کوه، اَرّه اَرّه میان کوه، گوشت بره! 

-

-

-

-

-

-

پاسخها

-

-

-

-

-

-

-

-


 1- خدا

 2- آسمان و خورشید و ماه

 3- آسمان پرستاره

4- نور

5- هوا

 6- ابر

7- باد

8- باران

9- خاک

10- آب جوی و رود

11- یخ

12- چشمها

13- سیاهی چشم

14- دندانها و زبان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 22:12  توسط عرفان صفری  | 

معلم

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

 

طبق معمول نظر فراموش نشه . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 20:58  توسط عرفان صفری  | 

ضلع پنجم مستطیل

به خانه رفت
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
«چیزی دزدیدی؟»
مادرش پرسید...
«دعوا کردی باز؟»
پدرش گفت...
و برادرش کیفش را زیر و رو کرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
و ... خندیده بود ... !!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 20:53  توسط عرفان صفری  | 

......

بی شک

جهان را به عشق کسی آفریده اند

چون من که آفریده ام از عشق

                                       جهانی برای تو...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 20:52  توسط عرفان صفری  | 

پروانه ها

حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
 اما چیزی خوابم را آشفته کرده است
 در دو ظاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
با آن گیس های سیاه و روز پریشانشان
کاش تنها نبودم
فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی اید ؟
کاش تنها نبودی
آن وقت که می تواستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند
 بخندیم تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند
 می دانی ؟
 انگار چرخ فلک سوارم
انگار قایقی مرا می برد
انگار روی شیب برف ها با اسکی می روم و
مرا ببخش
ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟
می شنوی ؟
انگار صدای شیون می اید
گوش کن
 می دانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد
اما به جای آن
می توانم قصه های خوبی تعریف کنم
 گوش کن
 یکی بود یکی نبود
زنی بود که به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای خواندن آواز ماه خواهر من است
 به جای علوفه دادن به مادیان ها آبستن
به جای پختن کلوچه شیرین
ساده و اخمو
در سایه بوته های نیشکر نشسته بود و کتاب می خواند
صدای شیون در اوج است
 می شنوی
برای بیان عشق
به نظر شما
کدام را باید خواند ؟
 تاریخ یا جغرافی ؟
 می دانی ؟
من دلم برای تاریخ می سوزد
برای نسل ببرهایش که منقرض گشته اند
 برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند
گوش کن
 به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می شود چیزهای دیگیر نوشت
حق با تو بود
 می بایست می خوابیدم
 اما مادربزرگ ها گفته اند
 چشم ها نگهبان دل هایند
 می دانی ؟
 از افسانه های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است
 کودک
 خرگوش
 پروانه
 و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که
 بی نهایت
 بار
در نامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
 پروانه ها
 آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
 در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می اید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
 دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
 که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
 او را
 کسی را دوست می دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 20:51  توسط عرفان صفری  | 

عشق

این دو برای رسیدن به هم دیگر تلاش می کنند

pichak.net-17[1].gif

ومن برای رسیدن به او تلاش می کنم 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 17:9  توسط عرفان صفری  | 

خوشتیپ

21102010132-001.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 16:51  توسط عرفان صفری  | 

خودم

21102010135-001.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 16:23  توسط عرفان صفری  | 

نقاشی

29zldl8hst3gs163566.gifl91tkcxtenwt72zwaumv.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 21:50  توسط عرفان صفری  | 

دوستت دارم

                                                                                                                                                                                                                ss9wb7cb3t19ya4fmxcg.jpg 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 18:12  توسط عرفان صفری  | 

نقاشی جالب

57esbmbzfb3pf0owvzfi.jpg
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 13:50  توسط عرفان صفری  | 

داداش مهربانم

bmf1rt9599j7w76q918d.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 9:58  توسط عرفان صفری  | 

تشکر

از دایی خوبم دایی ستار گل بابای آکام که از راه دور برای وبلاگم خیلی زحمت می کشد تشکر زیاد می کنم
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 10:34  توسط عرفان صفری  |